
وبلاگ تخصصی ولایت فقیه
شامل پاسخ سولات متداول
کتب مرتبط، مقالات، سخنرانی ها
و جملات در مورد ولایت فقیه و حکومت اسلامی
امید است که مورد رضایت حضرتش قرار گیرد...




بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دین سیاسی مردم را زده می کند!
در پاسخ باید گفت که آری، دین سیاسی مردم را زده می کند! ولی سیاست دینی چیز دیگری است كه منظور از سیاست «روش اداره امور جامعه بصورتى است كه مصالح جامعه اعم از مادّى و معنوى را در نظر داشته باشد.» و منظور از دین مجموعه احكام، عقاید و ارزش هایى است كه توسّط خداوند براى هدایت بشر و تأمین سعادت دنیا و آخرت بشر تعیین گردیده و بوسیله پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) به مردم ابلاغ وبراى آنان تبیین گردیده و یا به حكم قطعى عقل كشف شده است. برای ارزیابی این رابطه بهترین راه، مراجعه به خود اسلام است. با مراجعه به قرآن مىبینیم همانگونه كه اسلام مطالبى راجع به عبادات و اخلاق فردى دارد، براى زندگی، براى تربیت فرزند، پیروى و اطاعت از «اولی الأمر»، قرض، و ... نیز دستور العمل دارد. با چنین وصفى آیا مىتوان پذیرفت كه اسلام خود را از سیاست جدا کرده و تنها به مسائل عبادى و اخلاق فردى بشر پرداخته و به تنظیم رابطه انسان با خدا بسنده نموده است؟! اساساً دین به این منظور آمده كه براى رفتارهاى ما در همین دنیا دستورى بدهد نه این كه پس از آن كه از این دنیا رفتیم آن وقت دستورى خواهد داد! اكنون سؤال این است كه این مدّتى را كه ما در این دنیا زندگى مىكنیم، آیا دو بخش دارد كه یك بخش آن مربوط به دنیا و بخش دیگرش مربوط به آخرت است؛ مثلاً سى سال اوّلش مربوط به دنیا و سى سال دوّمش مربوط به آخرت است؟! یا این كه ما اصولا در دنیا چیزى كه مربوط به آخرت نباشد نداریم و همه رفتارها و لحظه هاى ما در دنیا مىتواند شكل آخرتى داشته باشد ؟ بینش اسلامى این است كه زندگى آخرت را باید در همین جا و با رفتارها و اعمالى كه در همین دنیا انجام مىدهیم بسازیم: اَلدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْاَخِرَةِ. این دنیا كشتزار آخرت است. اكنون انسان هاى عاقل و منصف قضاوت كنند كه آیا دینى كه از نماز و روزه و حجّ و طهارت و نجاست گرفته تا خرید و فروش ،رهن و اجاره، ازدواج و طلاق، روابط زن و شوهر، تفریح كردن و حتّى تعیین ماه هاى سال سخن گفته و دخالت كرده، چنین دینى سیاسى است یا غیر سیاسى؟ در امور اجتماعى و مربوط به اداره جامعه دخالت كرده یا تنها به امور فردى و عبادى پرداخته است؟ آیا هیچ انسان عاقلى مىتواند بپذیرد كه خوردن گوشت خوك و یا مشروبات الكلى در سعادت و شقاوت انسان اثر دارد و بنابراین دین باید به آن بپردازد امّا نوع حكومت و اداره امور جامعه هیچ تأثیرى در این زمینه ندارد و اسلام درباره آن و ابعاد ارزشى آن نظرى مثبت یا منفى ندارد؟ مثلاً حكومت یزید با حكومت امیرالمؤمنین (ع) هیچ تفاوتى ندارد و اسلام هیچ نظرى درباره آنها ندارد و مىگوید اینها صرفاً دو روش هستند؛ او آن گونه مىپسندید و رفتار مىكرد و دیگرى هم گونهاى دیگر را مىپسندید و رفتار مىكرد و این ربطى به دین ندارد. نحوه حكومت على و نحوه حكومت یزید نه در سعادت و شقاوت خودشان و نه در سعادت و شقاوت جامعهاى كه بر آن حكومت مىكردند، نه در كمال و انحطاط خودشان و نه در كمال و انحطاط اجتماعشان هیچ تأثیرى ندارد و این مسأله در حیطه امور مربوط به دنیاست و دین کارش فقط آخرت و بیان بهشت و جهنّم آدمیان است؟! و یا در همین زمان كنونى آیا دین مىگوید آن حكومت هایى كه بچّه هاى بى گناه را كه در هیچ مكتب و مرامى گناهى ندارند سر مىبرند یا زنده زیر خاك مىكنند و با بر سر آنها بمب مىریزند و آنان را نابود مىكنند با آن حكومت هایى كه با تمام وجودشان در خدمت محرومین و مستضعفان و ستم دیدگان هستند، در نظر من مساوىاند و این دو شكل حكومت هیچ تأثیرى در بهشت و جهنّم آنها ندارد؟! پاسخ دشوار نیست؛ اندكى خردورزى كافى است. باتوجه به دلایل عقلی و نقلی (آیات و روایات ) و سیره پیامبر اکرم (ص) و معصومین (ع)؛ که با تمام قداستشان در امور سیاسی و اجتماعی دخالت کرده و اداره امور را بر عهده داشته و با توجه به اثرات مثبتی که عالمان بر جسته دینی در شرایط مقتضی، در توسعه ، پیشرفت ، رشد، - در ابعاد مختلف سیاسی ، اقتصادی ،علمی ، اجتماعی ، فرهنگی ،هنری و... – دارند و با تجربه تلخ کنار زدن روحانیت از عرصه سیاست در طول تاریخ – به ویژه در عصر مشروطه – آیا سزاوار است که قائل به جدایی روحانیت دین مدار از سیاست شده و در دام توطعه های دشمنان ملت افتاد ؟ از دیگر سو با در نظر گرفتن واقعیات جامعه و دستاورد های مثبت و متعددی که بعد از سالیان متمادی ، به برکت رشد و بالندگی دین در عرصه های مختلف زندگی ، در ایران اسلامی به وجود آمده است ؛ به نظر می رسد اصل حضور روحانیت در صحنه ، نه تنها آسیب به دین نمی زند ؛ بلکه یک ضرورت است . البته در این زمینه توجه به چند نکته ضرورری است : 1- رفتار سیاسی روحانیت باید همچون حضرت امام خمینی (ره) نمایانگر رفتار سیاسی پیامبر (ص) و امامان (ع) باشد. چنین شیوه ای نه تنها موجب دین زدایی نمی شود بلکه به تقویت دین گرایی نیز خواهد انجامید. (سیاست دینی باشد و نه دین سیاسی! ) 2- فعالیت های سیاسی ،نباید روحانیت را از وظیفه خطیر ارشاد،هدایت و تبلیغ دینی و خدمات فرهنگی باز دارد. 3- حضور روحانیت در عرصه سیاست ،باید راه گشای دیگر دلسوزان و فعالان سیاسی دین مدار و ارزش گرا نیز باشد و آنان را از صحنه خارج نسازد. 4- وحدت و یکپارچگی روحانیت ، نباید دستخوش اغراض و گرایش های مختلف سیاسی شود.
تبلیغات